<برای هرحکايتی پايانی است> برای روز،شب را برای شمع،سوختن را برای قطره آب،بخارشدن را جدايی مولدجبرزمان است؛ حکايتی است بلندچون افق کهکشانهاوقصه ایبی نهايت تااوج بی کرانها#####
از همه دوستانی که بهم کمک کردن تشکر می کنم ومی گم که دوستشون دارم!!!

ضمنا می خوام روز مادروتبریک می گم.مامانی دوستت دارم.......
نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 22 تیر1385 ساعت 1:20 موضوع | لینک ثابت
سرنوشتی مبهم ، سر گذشتی مرموز سرنوشت از من ، سر گذشت ازاوست
ولی افسوس
آه...هزارافسوس
که سرنوشت من ازسرگذشت اوست
افسوس......................
هميشه زخمهای فراموش
هميشه دردهای جدايی
هميشه خسته،تهی،بیزار
هميشه نامه فراغ يا هميشه غم،رنج،درد هميشه شوریده حال،
افسرده حال،
شکسته بال
هميشه های مرا ای خوب من
توخط پايان باش!...
نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 22 تیر1385 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت
امشب کسی حرمت اشکهايم رانفهميد،درحصارگمشده خيالم تنهاباتونجوامی کنم ................
ای دريای من!!!
اين قلب شکسته وپاهای خسته تنهاتورافريادمی زند،امشب ازغم من حتی ستاره ای درآسمان سوسونمی زند.
به ماه می نگرم وعکس چشمان زيبای تورامی بينم .توی حس غريب من تنها تويی که بامن آشنايی.....
اگرصدای ضعيفم رانمی شنوی ازروی نگاهم بخوان که چقدردوستت دارم،
ای عزيزترينم!!!!!!!

نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 22 تیر1385 ساعت 1:11 موضوع | لینک ثابت
#آغازدوست داشتن است
گرچه پايان ناپيداست
من به پايان نمی انديشم
چون دوست داشتن زيباست#
چقدرخوب بودکه انسان کسی رادوست نداشته باشد!...
چقدرخوب بودکه زيبايی های طبيعت رامی ديد،به يادمحبوبش نمی افتادوزجرنمی کشيد...
هميشه به گريه عشاق می خنديدم،سوزوگدازاونهارابانظری بی اعتنامی نگريستم ومی گفتم:
«معشوق کيست؟»
کيست که بتواندروح وهستی مرادرتسلط خويش درآورد.من هميشه آزادخواهم بود.
اماافسوس وصدافسوس...
نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 22 تیر1385 ساعت 1:10 موضوع | لینک ثابت
نمی خواستم مثل اشکاش يه روزازچشاش بيفتم
ندونستم زيرپاهاش سنگيم قيمت مفتم
آرزوم بودباوجودم مثل روحم آشناشه
واسه فريادغرورم بال پروازصدام شه
چی شده اونهمه احساس اينو هرگزنمی دونم ديگه بسمه شکستن نمی خوام عاشق بمونم
گم شدن توشب چشماش بلکه عاشقم بدونه
واسه سرسپردگی هاش ديگه لايقم بدونه
اماامروزيه غريبه ست که فقط به من می خنده
دل ديوونه می دونه، درروديوونه می بنده

نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 22 تیر1385 ساعت 1:8 موضوع | لینک ثابت
می خوابم به اميدآنکه شايددرخواب سايه ای ازچشمانت را ببينم.
می گريم،شايداشکهايم بدرقه راهت باشد.
می خندم شايدخنده ام تبسمی برروی لبانت باشد.
راه می روم شايدسايه ام همراهت باشد.
عزيزم در هر لحظه از زندگيم می بويمت،می خوانمت،می خواهمت،می بوسمت...
ای عزيزترين توبدان که زندگی يعنی بودنباتووداشتن دستهايت برای لحظه ای!...
کاش می دانستی که توتنهاکسی هستی که می توانم دوستت داشته باشم و فقط به من می توان گفت:
عاشق
<<با تشکراز مينای دوست دا شتنيم>>
نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 22 تیر1385 ساعت 0:36 موضوع | لینک ثابت
قدم زدم درکوچه باغ غربت.حزن صدای بلبل را درقفس شنيدم وخوب می دانستم
که چه می گويد.غريبی وبی کسی،حسرت آزادی.
افسوس از آنچه در آستانه ی شدن بود.
افسوس ازجدايی.........
افسوس از عشقی که در بند هم ازاودريغ شد.
نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 22 تیر1385 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
روزت مبارک مرد من...
عمل کنی حتما نتیجشو میبینی!...
عارف جونی خیلی می خوامت...
تقدیم به بهترینم...
به عشق تو برای تو...پدر ومادر عزیزم
تقدیر کوچولو از پدر و مادرم و یه نامه قشنگ....
خیلی معروفه،به قول بعضیا تکراری..............................
یه پست ویژه...
بازم اینو می خوام بگم:دوستت دارم..................
دلتنگیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
درباره وبلاگ

عرفان، قدم زدن در کوچه های ملکوت است و گل بازی با فرشتگان ، دنبال سایه خدا دویدن ، پاشیدن خود در خاک ، چیدن هابیل از سنبله گندم...
و هزار هزار چیز دیگر که همه در یک جمله خلاصه می شود؛ جمله ای که به حرف در نمی آید.
اسمم فرزانه متولد 66 هستم.دانشجو رشته ی بماند!!!!!
من عاشق 3چیزم...
عاشق زندگیم که اونو مدیون خانواده امم،عاشق خانواده ام که اونو مدیونه خدای خوبمم!عاشق خـــــدام چون بهتــــرینــــه...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY